|
|
|
|
جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤ سلام !!!!!!! یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳ پايان !!!!
سلام
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٢۸ ب.ظ توسط h kبه اطرافم نگاه ميکنم ، گرد و غبار رو روی تک تک اجزای خونه ، اتاقم ، وبلاگم ، ذهنم ، وجودم ، عشقم ميبينم . همه چيز داره از بين ميره . همه چيز يک روز فراموش ميشه . يک سال و اندی نوشتم . از خودم ، از عشقم ، از خاکم ، از افکارم .و حالا نه قدرتی برای فکر کردن دارم، نه زبانی برای فرياد زدن ، نه پايی برای جلوتر رفتن و نه دستی برای نوشتن. همه چيز بک روز فراموش ميشه. اميدوارم همگی سبز باشيد و شاد !! << خداحافظ >> شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۳ کدام قله کدام اوج ؟
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠۸ ب.ظ توسط h kمگر تمامی اين راههای پيچاپيچ در آن دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پايان نميرسند ؟ به من چه داديد، ای واژه های ساده فريب و ای رياضت اندامها و خواهشها ؟ اگر گلی به گيسوی خود می زدم از اين تقلب، از اين تاج کاغذين که بر فراز سرم بو گرفته است ، فريبنده تر نبود ؟ << وهم سبز >> فروغ فرخزاد یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳ عشق فرصتي براي
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٠ ب.ظ توسط h kپرواز كردن ، به هوا پريدن و زمين خوردن به آدم ميدهد و اين عالي است ! ... متشكرم ! نوشته : شل سيلور استاين ترجمه : چيستا يثربي پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۳ من و تو يکی شويم
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٤ ب.ظ توسط h k. از هر شعله ای برتر که هيچگاه شکست را بر ما چيرگی نيست . چرا که از عشق روييده تنيم . ![]() پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳ گل زرد و گل زرد و گل زرد
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٠ ب.ظ توسط h kبيا با هم بناليم از سر درد عنان تا در کف نامردمان است ستم با مرد خواهد کرد نامرد ![]() ![]() سياه سپيد دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه کی ميتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه؟ یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳ عشق
عصاره ي پيام من ، عشق است.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱٥ ب.ظ توسط h kپيامي ساده و بي پيرايه دارم : عشق. در عشق، ابهامي وجود ندارد ابهام در ماست. مهم نيست كه به چه كسي عشق ميورزي متعلق عشق موضوعيت ندارد. آنچه مهم است اين است كه بيست و چهار ساعت روزت را عاشقانه سپري كني ، همان طور كه در بيست و چهار ساعت روزهايت ، بي استثنا نفس ميكشي . از كتاب: عشق پرنده اي آزاد و رها ( نوشته: اوشو، ترجمه: مسيحا برزگر) پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳ .:: شمع تا ابد روشن ::.
قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، وديعه مريم پاک من است ، صليب مقدس من است . در وفای او اسير قيصر نمی شوم ، زر خريد يهود نميشوم ، تسليم فريسيان نميشوم ، بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلبم به صليبم کشند ، به چهار ميخم کوبند ، تا او که از استوانه حياتم بوده است ، صليب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببيند که به نامجويی بر قلبم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجويی بر سفره گوشت حلال توتم ننشسته ام ، تا زور بداند نا زر بداند ، تزوير بداند که امانت خدا خدا را فرعونيان نمی توانند از من گرفت ، وديعه عشق را قارونيان نمی توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمی توانند از من ربود .
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱۸ ب.ظ توسط h kهر کسی را ، هر قبيله ای را توتمی است ، توتم من توتم قبيله من قلم است . قلم زبان خداست ، قلم امانت آدم است ، قلم وديعه عشق است ، هر کسی را توتمی است ، و قلم توتم ماست . ![]() در پرتو انديشه تو،به آزادی اميدوار شديم.در نبودت افکارت را می ستاييم و در سالروز شهادتت به ياد تو در برابر ظلم و استبداد می ايستيم و دست در دست يکديگر به انديشه ات جامه عمل ميپوشانيم ، و آزادی را حق خدادادی خود ميدانيم و برای به دست آوردن حقمان از هيچ تلاشی فرو گذار نخواهيم کرد . ای آزادی.... من از ستم بيزارم، از بند بيزارم، از زنجير بيزارم، از زنداني بيزارم، از حكومت بيزارم، از بايد بيزارم، از هر چه و هركه تو را در بند مي كشد بيزارم، اي آزادي، مرغك پرشكسته زيباي من، كاش مي توانستم تو را ازچنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاريكي و سرما، سازندگان ديوارها و مرزها و زندانها و قلعه ها رهايت كنم، كاش قفست را مي شكستم و در هواي پاك بي ابر بي غبار بامدادي پروازت ميدادم، اما.... دستهاي مرا نيزشكسته اند، زبانم را بريده اند، پاهايم را غل و زنجير كرده اند و چشمانم را نيز بسته اند.... و گرنه، مرا با تو سرشته اند، تو را در عمق خويش، در آن صميمي ترين و راستين من خويش مي يابم، احساس مي كنم. اما تو را که مير غضبهای استبداد،فراشان خلافت از من باز گرفته اند و مرا که به تنهايی دردمندم تبعيد کردند و به زنجير بستند چگونه ميتوانند از يکديگر بگسلند. ای آزادی،خجسته آزادی ، خواهم که تو را به تخت بنشانم،يا آنکه مرا به پيش خود خوانی يا آنکه تو را به پيش خود خوانم... ![]() و در آخر ... خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار . خدايا به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزانی کن . خدايا شهرت ، منی را که ميخواهم باشم قربانی منی که می خواهند باشم نکند. خدايا به هر که دوست می داری بياموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر . شريعتی مزينانی علی شمعی که هرگز خاموش نميشود شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳ بگذاريد وبلاگ نويسان آنچه مي خواهند بنويسند.
جشنواره جوانان, وبلاگها و جامعه اطلاعاتي , در حالي برگزار شد كه به گفته دبير اين جشنواره , وجود وبلاگ فارسي در اينترنت باعث شده تا اين زبان به عنوان زبان چهارم دنيا مطرح شود و اين به معناي نياز و توجه جامعه به ويژه نسل جوان به فضايي است كه مي توانند به راحتي در آن اظهار نظر كنند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥۱ ب.ظ توسط h kسيد مهدي ابطحي در مراسم افتتاح جشنواره گفت : خوي وبلاگ اين است كه ملك پدري هيچ كس نيست و همه با هر نوع افكاري مي توانند در آن بنويسند . وي تصريح كرد : جامعه وبلاگ نويسان با تلاش حضور خود را اثبات كرده و مديون هيچ كس نيستند. حركتهاي مدني جوانان از درون جامعه رشد يافته و خود را به حاكميت تحميل كرده است, به طوري كه مخالفان را وادار كرده تا براي در معرض ديد بودن خود را وابسته به اين انديشه و اراده جوانان نشان دهد. وي ادامه داد : حكومت در اكثر اتفاقات جامعه كمتر تصميم ميگيرد , بلكه بيشتر اين موارد به عنوان يك واقعيت رخ داده و خود را تحميل كرده و سپس رسمي شده اند. وي تصريح كرد : به نظر ميرسد كه مسئولان هنوز در نيافته اند كه فرق سياست و وبلاگ چيست و وبلاگ نويسان چه خصوصياتي داشته و چه كساني هستند. اما مقوله وبلاگ نويسي در كشور رشد داشته , تا جايي كه مجموعه جريان حاكميت احساس مي كند بايد آنرا به رسميت بشناسد و اين يك قدم خير است .... ***************** سلام جشنواره جوانان , وبلاگها و جامعه اطلاعاتي برگزار شد . مهمترين دستاورد اين جشنواره به رسميت شناختن وبلاگ در جامعه امروز ما و همچنين توجه حكومت و دولت به وبلاگ بود . به نظر من, ما وبلاگ نويسان به عنوان گسترده تر ين گروه نويسنده هاي كشور بايد تلاش كنيم تا وبلاگ جاي خود را بيش از پيش و به عنوان شبكه تبادل اطلاعات در نت در بين جامعه امروز پيدا كند. و مسير رو به رشد وبلاگ نويسي همچنان ادامه پيدا كند. سبز باشيد و شاد دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۳ تولد !!!
شعور يک گياه در وسط زمستان ، از تابستان گذشته نمی آيد ، از بهاری می آيد که فرا خواهد رسيد .
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢۱ ب.ظ توسط h kگياه به روزهايی که رفته اند نمی انديشد ، به روزهايی می انديشد که خواهند آمد . اگر گياهان بر اين باورند که بهار فرا خواهد رسيد ، چرا ما انسانها باور نداريم که روزی خواهيم توانست به هر آنچه می خواهيم دست يابيم . << جبران خليل جبران >> به آينده نگاه می کنم و جلو می روم و نميگذارم هيچ چيز مانع جلو رفتنم بشه . اين چند وقته اخير به علت يه سری مشکلات نتونستم به اينجا برسم . ولی از امروز قول ميدم مثل گذشته ادامه بدم . به همه دوستان خوبم سر ميزنم اميدوارم بتونم بازم دوستهای جديد پيدا کنم. راستی امروز تولد يک سالگی sigma5هم هست . خدا کنه بتونم صدمين تولد را کنار همتون برگزار کنم !!! سبز باشی و شاد [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
.:: زندگی زيباست ::.![]() |